وقتي از تو دورم واژه ها براي بهانه گرفتن خودشونو گم ميكنن
قلبم براي انتقام گرفتن از من به شدت ميتپه
چشام برا آزار دادنم فقط ميبارن
زبونم برا تحقير كردنم روزه هاي سكوت ميگيرن
دستام برا ناتوان كردنم بي جون ميشن و قدمام برا همراهي دستام ميلرزن
ميبيني مهربونم؟!
وقتي تو نيستي خيلي تنهام
همه تنهام ميزارن حتي خودم....
تنها روحمه كه با منه
چون اونم با توئه و چون تو براي من...
يعني من او با منه
يه گاهي تو ازدهام واژه ها همچين گم ميشم كه نميدونم من تؤام يا تو من
هستي هر چي هست باشه
فقط اين مهمه كه تو مهربون من هستي
وقتي قراره من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم
از هر چي قراره غير مهربونم خواهم گذشت
تبریک نوشت:مامان قشنگم میدونم دیره برا نوشتنش
اما روزت مبارک
ببخشید نوشت:میدونم بازم دیر کردم گفتم تو پست قبلی کلی سرم شلوغه
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت
يه سلام گرم تابستوني به عزيز مهربونم
دلم مي خواد برم يه جايي كه همه صدامو بشنون
با تمام قدرتم داد بزنم دوسسستتتتتتتت دارررررررم مهربونننننننننننننننننننم
با اين وجود بازم كسي نمي تونه درك كنه تا چه اندازه دوست دارم
اما خودم ميگم : تا سر حد مرگ به حد پرستش به اندازهء خودت عاخشتم
ميدونم كه خودت خوب ميدوني چه جوري دوست دارم
از كجا ميدونم؟!از اونجايي كه وقتي
يه گاهي كه بهت ميگم:مهربونم نميدوني چقد دوست دارم
با اطمينان ميگي كه خوب ميدوني.
آخرش يه روز به همه ثابت ميكنم چقدر مهربون جونمو دوستش دارم
عمليا ا ا نه زبوني![]()
هيچ كس و هيچ چيزم نميتونه منو از مهربون جونم بجداوونه مگر كه بميرم
اون موقس كه مهربون جون از دستم راحتونده ميشه
اگه بفهمه اين چيزا رو نوشتم منو به قتل ميرسونه
حقمه ها نه آخه خود كرده را تدبير نيست خوب دختر اينا چيه مينويسي
ديشب كه با هم ميحرفيديم كلي برا همديگه طبق روال معمول love تركونديم
نميدونم چرا يهو حال مهربونم گرفته شد بخدا من حرفي نزدم كه ناراحت شه 
تازه كلي براش بلبل زبوني هم كردم اما چش شد نفهميدم 
ميگفت از اينكه من بخاطرش خيلي سختي و زجر ميكشم و
كلي برام باعث دردسره و بنده به روي مبارك نميارم از خودش خجالت ميكشه![]()
با اين حرفش مغز سرم سوت كشيد شارژمو( موبايلم نه ها خودم) خالي كرد
منم حسساس سريع اشكم جاري شد
پريدم تو حرفش نزاشتم ادامه بده
آخه الهي من فداي مهربونم اين چه حرفيه كه ميزني چه سختي آخه
اين كه من بخاطر جون دلم همه چيو بتحملونم كه سختي نيست
اين انتظارا دوريا دلتنگيا شبا زير پتو گريه زاريا وقتي بخاطر
عزيز دل باشه شيرين تر از شيرينه اين يعني خود خود عشق به معني واقعي
وقتي به روزي فكر ميكنم كه قراره برا هميشه كنارم باشي
برا هميشه ميشي مال خود خودم و مرد خونم![]()
اينا كه سهله آقاي مهربون صدهزار بار بدترشو با جون و دل مي تحملونم
حالا ديدي چگد دوست داشته بودم مهلبونم
زبون چرب و نرمم خوبه آدم داشته باشه ها نه!!
بازم شروع كردم هي و هي از خودم حرفاي عشقولانه در وكردم تا
مهربونم حالش بهتر شد الهي قربونش برم من![]()
راستي مهربونم مشهد بوده ها تازه برگشته عزيزم زيارتت قبول مرد مهربونم
خدايا تو رو به امام رضا قسم تمام آرزوهاي مهربونمو برآورده كن
آمين![]()
ببخشيد نوشت:ببخشيد كه دير به دير ميام آخه كلي busyشدم
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 22:26 موضوع | لینک ثابت
خداوند روز اول آفتاب را آفريد
روز دوم دريا را
روز سوم صدا را
روز چهارم رنگها را
روز پنجم حيوانات را
روز ششم انسان را
روز هفتم خداوند انديشيد دگر چه چيز را نيافريده است
پس تو را براي من آفريد
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 23:23 موضوع | لینک ثابت
الهي آرزوهات تو گرماي زندگي برسن و كال نمونن
الهي دست بلند نكرده نقلاي اجابت دعات بريزه
رو سر تازه عروساي دشت خوشبختي
الهي دست به خار بزني گل بشه
الهي شمعدونياي لب ايوون شاديت هيچ وقت
تب نكنه و برگاشون بي هوا زرد نشه
الهي هر وقت خداي نكره بغض كردي آني بارون بريزه و
جاي تو بغض آسمون بشكنه تا سبك بشي
الهي اوني كه دوستش داري بيشتر از تو دوست داشته باشه و
بي قراريش انقدر سر به فلك بزنه كه نه غرور تو بشكنه نه دل اون
اون وقت اهل آسمون يه كاري كنن كه اون هموني بشه كه تو مي خواي
يه خونه و دوتا گلدون و دوتا قناري و يه سقف مرمري و
دوتا مسافر كه تو دوراهي جاده ي
زندگي عاقبت بعد از كلي راه رفتن به هم مي رسن
كاش يه معجزه اي بشه چه ميدونم مثلا يه پيغامي از آسمون واست بياد
يكي بهت بگه كه من چقد دوست دارم
اين آخري اگه بشه ديگه هيچي نميخوام
حالا هم روي ماه تو با يه عشق عجيب مي بوسم و
مي سپارمت به دست اوني كه عشقتو دست من سپرد
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت
خانه ي دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
نرسيده به درخت
كوچه باغيست كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا به آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر مي آورد
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد
در صميميت سيال فضا خش و خشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه ي نور
و از او ميپرسي
خانه ي دوست كجاست؟!
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت
ميخوام خدا رو بخاطرخيلي چيزايي كه به من داده شكركنم
شکر برای داشتن خانواده ای صمیمی
خدارو شکر به خاطر داشتن مامان و بابایی به این گلی![]()
خدا رو هزاران هزار بار به خاطر بودن مهربون جونم شكر ميكنم
شكر بخاطر بذر عشقي كه مهربون جون تو دلم كاشت
شكر بخاطر وجود دريايي مهربونم كه اين اجازرو به من داده
تا عشق پاكمو با جون و دل تقديمش كنم
خدايا شكرت كه مهربونم يه مرد واقعيه و من ميتونم
تا آخر عمرم اونو پشتوانه خودم قرار بدم
خدايا شكرت كه ميتونم به اين مرد مهربون تكيه كنم
خداوندا شكر كه مهربون جون سالم و سلامته
خدایا اين نعمتو هيچ وقت از هيچكس دريغ نكن
خدا جون شكرت كه تو اين شش سال اگه بخاطر
دوري مسافت همديگرو كمتر مي بينيم![]()
ذره اي از عشقمون نسبت به همديگه كم كه نشده هيچ بيشتر هم شده
شكر كه مهربون جونم منو دوستم داره ومنم اونو عاشقانه دوستش دارم![]()
خدا جون به خاطر همه چي شكر
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت
شلام اول به مهلبون جونم بعدش به دوستاي گلم![]()
خيلي جالبه ها نه!!!!!!!!!
مهربون ميگه آشنايي من و تو تقدير و قسمت بوده 
راست میگه آخه اين آشنايي نه تو شيراز بوده نه كرمان![]()
توي يه شهر تقريبا خوش آب و هوا و اندرون دانشگاه
كه اسم اين شهر كوچك و پر خاطره ني ريز سيتيه 
آشناییمون از اونجایی شروع شد که
آقایی رو دیدم با ظاهري آراسته بلند قد و شيك پوش
که مثل هندیا یه درختو چنان بغل کرده بود بیا و ببین
اول فکر کردم اين آقا از هند تشريف آورده 
اما یه کوچولو که توجه کردم فهمیدم که نه بابا بنده خدا ایرانیه
و مسبب در آغوش گرفتن درخت توتای سرخش بوده![]()
نمیدونی با چه حرس و ولعي توت نوش جان ميكرد
از قضای روزگار اون آقای شکمو مهربون جون خودم بود![]()
تا منو دید سریع خودشو جمع و جور كرد
فکرشو هم نمیکرد من تو اون وضعیت ببینمش
الهي بميرم گمون کنم اون توتاي سرخ و خوشمزه
يه كوچولو باعث خجالتش شده بودن 
اومد جلو و با اون دستاي هميشه گرمش و البته توتی 
بهم دست داد و سلام كرد
بعدشم رفتیم یه جای دنجو كلي در مورد خودمون حرفيديم
تا قورباغه ي اندرون شكممون به آواز درامد![]()
خيلي مؤدبانه به ميز نهار دعوتونده شدم واي كه چه غذاي لذيذي بود
اما من نتونستم بخورم
فكر كنم ميتوني بحدثي براي چرا؟![]()
به همون دليل كه داشتم از خجالت آب ميشدم نيست برا اولين بارم بود![]()
يه چشمه آب اونجا بود كه از كوه ميومد به خواسته مهربون رفتیم اونجا
هر چي از قشنگي اين چشمه بگم كم گفتم
كلي كوهنوردي كرديم و كلي هم خسته شديم
بعدشم همون جريان نخود نخود هر كه رود خانه خود ![]()
چونکه وقت رفتن زي زي بانو به خوابگاه دانشجویی فرا رسيده بود
اينم مفيد و مختصر از جريان آشنايي مهربون جون و زي زي بانوش
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت
سلام مهربون جوننننننننننننننننننننننننننننننننننننم![]()
هورااااااااااااااااااااااا
اين وبلاگم هديشه
حتما ميپرسي چرا وبلاگ مهربونم!؟
چونكه من اينجا(شيراز)تو اونجا(كرمان)
چونكه نميتونم هر وقت اراده كردم ببينمت![]()
چقدر غم انگيزه كه مهربونت كنارت نباشه و تو نتوني
روبروش بشيني و تو چشاي قشنگش زل بزني و
دستاي گرمشو كه خوب ميدوني گرماش سرشار از عشقيه كه
بهت داررو تو دستات بگيري و اونوقت
كادويي رو كه واسش خريديو روبروش بزاري و بگي:
تقديم با عشق مهربونم 
گريه مان ميگيرد
واااااااااااااااااي كه چقدر دلم برات تنگوليده مهربون جونم
خدايا من مهربونمو ميخوااااااااام![]()
به مهربون جون:بوس بوس بوس![]()
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقتيست كه هر شب به تومي انديشم
به تو آري به تو يعني به همان منظر نور
به همان سبز صميمي به همان باغ بلور
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به همان سايه همان وهم همان تصويري
كه سراغش ز غزلهاي خودم ميگيري
به تبسم به تكلم به دل آرايي تو
به صبوري به تماشا به شكيبايي تو
شبحي چند شبيست مونس جانم شده است
اول اسم كسي ورد زبانم شده است
در من انگار كسي در پي انكار من است
يك نفر مثل خودم تشنه ي ديدار من است
يك نفر ساده چنان ساده كه از سادگيش
ميتوان يك شبه پي برد به دلدادگيش
يك نفر سبز چنان سبزكه از سبزي خويش
ميتوان پل زد از احساس خدا تا دل خويش
در من انگار يكي در پي انكار من است
يك نفر مثل خودم تشنه ي ديدار من است
آي بيرنگ تر از آينه يك لحظه بايست
راستي اين شبح هر شبه تصوير تو نيست
اگر اين حادثه ي هر شبه تصوير تو نيست
پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يكيست
به گمانم كه تويي آن شبح آينه پوش
عاشقي جرم قشنگيست به انكار مكوش
آن شبح كه هر شب مونس جانم شده بود
آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود
اينك از پشت دل آينه ييدا شده است
و تماشاگر اين خيل تماشا شده است
آن الفباي دبستاني دلخواه تويي
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويي
نوشته شده توسط کسی که مثل هیچکس نیست در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:58 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY